كلافه ام ...........
و اينكه كاش حداقل بلد بودي خوب حرف بزني ..........
يا اينكه اصلا حرف نزني...........
پ.ن:داري عذابم ميدي
خدا گفت: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من، ماجرایی که باید بسازیش.
شیطان گفت: تنها یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد.
آنان که حرف شیطان را باور کردند، نشستند و لیلی
هیچگاه اتفاق نیفتاد. مجنون اما بلند شد، رفت تا لیلی را بسازد.
خدا گفت: لیلی درد است. دردِ زادنی نو. تولدی به دست خویشتن.
شیطان گفت: آسودگیست. خیالیست خوش.
خدا گفت: لیلی، رفتن است. عبور است و رد شدن.
شیطان گفت: ماندن است. فرو رفتن در خود.
خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.
شیطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک.
خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست.
شیطان گفت: ساده است. همینجایی و دم ِ دست.
و دنیا پر شد از لیلیهای زود. لیلیهای سادهی اینجایی. لیلیهای نزدیک لحظهای.
خدا گفت: لیلی زندگیست. زیستنی از نوعی دیگر.
لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود. مجنون، زیستنی دیگر را برگزید و میدانست که
لیلی تا ابد طول میکشد.
خودت هم میدونی وقتی اخم میکنی خوشمزه تر میشی ...
میخوای کسیو بشناسی عصبانیش کن !!
به دل خودم افتخار میکنم
از دل خیلی ها دلتره !!
حتی تصورش هم وحشتناکه
چه برسه به نوشتنش ...........
چشمانم رااز نگاهت می دزدم
و فکر می کنم
اين روزها چه قدر برای همه چيز دير است...
بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه زیبایت را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش .
با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ...
فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...
آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند...
اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان
را که مي بيني !
آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟
تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
مسافرم ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ...
نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
انقدر گم شده ام که حتی گاهی خودم را در ائینه هم پیدا
نمیکنم
این دل متعلق به شخص دیگری است و تمامی حقوق ان محفوظ است
لطفا در نگهداری وحفظ ان کوشا باشید
پ.ن :اینقدر نشکنیدش
به درخشش چشمات که نمیرسه
اما اخبار گفت فردا آفتابیه!!!!
اگه نخندی میگم....
می میرم واسه خنده هات..
نخند دیگه.........
میمیرما!
ثانیه ها هم عاشق میشوند
تا تو را میبینم ...........
خسته ام
از عابر های ناشناس
که بی امان بر در دل میکوبند ......
لحظه ای برگرد ، مراببین
شایدآن شاهزاده ی افق های دور
من باشم!
گاهي فقط بهونه ميگيرم
تا تو باهام حرف بزني!!!
اما مثل هميشه تخس وتلخ وساكتي ..................
چه ميدانم !!
شايد
تكه هاي شكسته من بتواند كامل كند
پازل زندگيت را ......
فكر نميكردم دلم براي كسي كه فقط شبيه توست هم بلرزد....
گاهی بعضی چیزها خاطراتی رو برات زنده میکند...
مثل یک ظهر داغ تابستان ....
مثل یک هوای ابری دم کرده .....
مثل قدمهایی که تو تاریکی برداشتی و برای همیشه از ش جدا شدی
.
.
.
گفته ام بی تو بودن رو تاب ندارم
به آزمودنش نکوش .......
گاهی به یاد دختری که مثل دانه های برف پاک بود
اشک میریزم
گاهی میمیرم
گاهی بعد از مرگ هم میمیرم ...
باورکن .......
قصه مرگ یکبار وشیون یکبار .....دروغی بیش نیست!!!!
فکر میکنم
که تو تنها میتوانی یک غده سرطانی باشی
یک غده بدخیم
شاید جایی زیر سینه چپم
با تو بودنم
زجر کشم میکند
بی تو بودنم
آنی هلاک ...
چه اشکال داشت اگر بهشت را به جهنمیان
و تو را به من میدادند......
خودتم خنده ات میگیره
.
.
.
وقتی میبینی یکی یکی همه درها دارن به روت بسته میشن.....
واقعاااا
همه چی فقط اولش خوشه
گیر نده
شاهنامه ام استثناس
تو چه میکنی با کسی که جذبه و دفعه اش برابر باشه ؟؟
هميشه پشت حصار سكوت ،
مي ترسم
تو اي گريخته از من !
حصار خلوت تنهايي مرا بشكن ....
_حميد مصدق _
دلیل نمی خواستم کاش حداقل توجیه می کردی.....
سکوتت وای از سکوتت
آرامم نکردی هاااااااااا یادت باشد.....
تو گناهي نداري
هيچكس يه گل رو باور نداره
همه ميگن بايه گل بهار نميشه!
وقتي ميخوام ازت حرف بزنم لبام به خنده باز ميشه؛چشمام پراشك !
تصوير فوق العاده اي ميسازم!
نگاهم سنگيني نداره ؟
يادارين بي محلي ميكنين؟!!
دوم شخص مفرد، سوم شخص مفرده غايب ميشه گاهي !!
آدمي كه داره سقوط ميكنه به همه چي چنگ ميندازه..
سعي ميكنم من اين كار رو نكنم،
سقوط آزاد و بعد فروپاشي
قصه ما آدم ها، قصه عجيبي است!
.
.
.
ميشنود : آري !
ميگويم : نه !
ميشنود : شايد !
ميگويم : نه !
ميشنود : بگذار راجع بهش فكركنم !
ميگويم : نه !
ميشنود : دارم خودم را برايت لوس مي كنم !
ميگويم : نه !
ميشنود : ميخواهم نازم را بكشي !
مي گويم : نه !
مي شنود : عشوههاي زنانه است، جدي نگير !
مي گويم : نه .. نه .. نه !
محكمتر از هميشه ميگويم و براي هميشه ساكت ميشوم .
نه گفتن چه فايده اي دارد وقتي هميشه آن جوابي را كه دلشان ميخواهد ميشنوند ؟!
لحظه ای غفلت
دل می بری
نگاه می کنم
نه تو هستی
نه دل !
رفتي اما بدان
تا ابد جاي كسي
در صندلي كنار من خالي است !
از همان روز که احساس کردم...
عاشقت شدم !
تا امروز ...
که پشیمانم ...
مثل س...
.
.
.
.
.
.
.
احساس وفاداری می کنم !
همرا شو عزیز
کین درد مشترك هرگز جدا جدا
در مان نمی شود!
سلام هایم تمام شده اند انگار
اینروزها فقط دارم
خداحافظی می کنم !
کابوس
وقتی است که
جای خالی تو جای همه را گرفته باشد!
لکنت بهانه قشنگی است برای تکرار همیشگی تو...
تو تو تو تو تو ........
توبه.
ای کاش در مانده بودم..
کاش آدرستان را داشتم و جلوی در مانده بودم.!!!
ارزان حساب میکنم..
بیا دلم را ببر.
به خودش میپیچد...
از درد حرفهایی که نزده...
فشار قبر تعبیر عامیانه ایست.
سنگ صبور من نشدی...
سنگ قبرم نباش....
چیزی یواش توی دلم.
.
.
چه معصومانه كز ميكني وسكوت
.
.
.
هنگاهي كه بي هوا دستم ميخورد
به لبه ي دل شكسته ات
.
.
.
و هر دو قايم ميكنيم چيزي را
تو خودت را
ومن خون دستم را
.
.
خيلي تغيير كردي....
خيلي عوض شدي....
خیلی عوضي تر از قبل!
اشك در چشمانش حلقه زده بود.
شانه هايش مي لرزيد.
نگران...
گوش مي داد به درد دل هاي .....
و مانده بود سر دوراهي كه جوابش را بدهد يا...
مي دانست اگر هماني بشود كه او مي خواهد
او را در چاهي عميق انداخته!
و اگر هم جوابش را ندهد باز هم مي شود
همان خدايي كه نه او را مي شنود و نه دركش مي كند!
هر چه مي گردم نيستي.
دست برمي دارم از گشتن. مي ترسم كسي را پيدا كنم كه هيچ شبيه تو نيست! 