مال من نیستی...

رفته بودم سر خاک

نشسته بودم

گریه میکردم که به قدمهایی حواسم پرت شد

داشت می آمد سمت تو

سمت پدر من

کاش میتوانستم جابجایت کنم

بعد از مرگت هم مال من نیستی پدر...


http://bstpic.persiangig.com/bstpic/00338.jpg

اولین روز کاری...

فقط میتوانم بگویم برای اولین روز؛خسته ام!یک روز پر اتفاق،پر از آدم های جور وا جور که قرار است همکارت بشوند وسایر مسائل حاشیه ای....(تا آنجا که شیر آب سرد را باز میکنم و میخواهم با شیر گرم آب را ببندم!!) وچون نمیتوانم از تمام اهالی کمک میخواهم............

یا اینکه سهم بیمار را بنویسم در جمع کل و فرانشیز ها را سه بار با هم جمع کنم ا جایی که اقای ل بخواهد دلداریم بدهد که ...هول نکن خواهر!!!

خسته ام فقط،واینکه تازه ساع نه شب بخواهی مهمانی بروی و تمام مدت با چشمان خواب آلو وقیافه افتاده لبخند بزنی و سر تکان دهی و سعی کنی مراسم را به خیر بگذرانی؛

بدنم میلرزد از خستگی مخصوصا پاهایم رعشه دارند و خنده ام میگیرد از اینهمه نازک نارنجی بودن خودم و دقیقا موقعی که میخواهی به رختخواب بروی خبر عروس شدن دوست دوران کودکیت را بشنوی و بفهمی همان شاهزاده ای که مدتها سرکار ایشان بودند همان آقا داماد محترم است....

آنقدر اتفاقات امروز زیاد بود که ذهنم مرب نمیشود به نوشتنش،حسم به قلم نمی اید.

http://gorgeaseman.persiangig.com/document/Book01_Gorgeaseman_aashenaayi_baa_taarikhe_defaae_mogaddas.jpg


توزلی نامه لر....

سلام عزیز  بئی.....

چوخ ساغولون کی منی یاد ائلمیسیز و بو گوزل دویغولارینیزدا منیمله پایلاشمیسیز...........

اما او کونول لر کی درد اغیرلیق ائلیر اوستلرینده ,صاحابلارینین یاشامین قاتیشدیریر...و داغلار یوکلندیریر سینه اوستونده و غملر دالغا دالغا گلیر اوسته بوغاز دا قیفیللانیر و بو غونتی اولور دامجی اولور گوزدن اخیر...

.... ..ایندی او حالدیام کی اینیمدکی پالتار لار و نفسلریم هر دانا سی اغریلیق ائلیر اوستومه ,جسمیم اغریلق ائلیر....هاوادایام اما ایاقلاریم یرلرده زنجیره باغلانیب.....

نه دییم کی دئماق اولمور چوخ سوزلری... دیلیم یانیر....یارماقلارمین اوجو اوت توتور...

اغلامامغدان باشقا ایش گلمیر الیمنن....من سنی و داغلی آناوی و خالا لاریوی یاخجی دوشونورم و بیلیرم هر گئجه یاتماق بو فیکرینن کی من سئون اللر و من سئون چیرپینان قلب ایندی قارا تو پراق التیندا چوروماق حالیندا یانی نمنه ؟ نیسگیللی یاشام یانی نمنه ؟

من بو غربتی هئچ زامان حس ائلممشدیم ....حتی غربتده قالاندا...حتی یالقیز قالاندا....

ایندی بیر تازا دونیا نین باشلانیشیندیام.....چوخ قورخورام و بو کی سئومیرم تازا دونیانی ...باغلانمامیشام هله وبو کی ایستمیرم کی هئچ باغلانام....

ایستمیرم بو یازیق کونلوم بونان چوخ سینسیسین.....

بو دونیادا چوخ عزیزلریم یوخدی ....چوخلاری منی اونوتاجاقلار.....وچوخلاری گلجاقلار منن تازا دونیا ما ....

و سن عزیز دوست منی گوزل دویغولاریندا پایلاشماقینان واونوتماماقینان.... گلیرسن منیم ینی دونیاما....

سئوینریم وتانریمی شوکر ائلیرم سیزین کیمی عزیز انسانلارا کی منیم کناریمدادیلار.....

 

شاد یاشا سالامت قال

http://bahar22.com/ftp/zibasazi/09/image/178.jpg


حکایت من ودلم2

چقدر فشار عصبی را تحمل میکنم

چقدر میترسم؛چقدر هول میکنم موقع نزدیک شدن آمدنت

فکر کنم یک نوع دلهره است که همه دارند ،همه در همان لحظه تجربه اش میکنند؛حتی اگر مهم نباشد!!(استرسش را دارد)

می آید ومینشیند روبرویم....حرصم گرفته است!نمیدانم از چه!حتی نگاهش هم نمیکنم!

بعد از رفتنش گلها را میبینم روی میز, زیبائیش را تحسین میکنم؛لطافتش را..

گریه ام میگیرد....امروز گریه کردم به حال دل کوچکم........


http://www.golbeiran.com/images/H51%20220000%20Rs.jpg


پ.ن1:کاش کمی مهربانتر بودی....


پ.ن2:کاش این محال ممکن میشد ومن روزی هر دوی شما را داشتم!



خبر  آمد خبری در راه اس..

آماده شده ام برای رفتن

جلوی آینه دارم مقنعه ام را مرتب میکنم که ذهنم ناخود آگاه میرود سراغش؛ گوشی را برمیدارم

وشماره اش را از روی کارت ویزیتی که بمن داده بود میگیرم...

تا میفهمد کی هستم ,شروع میکند به تعارف وبه به وچه چه زدن!!!

میگوید خانم ش همین صبح حرف شما بود،انگار موتون رو آتیش زدم که زنگ زدید!!

میگوید امروز عصر اینجا باشید که باید با آقای ل ملاقات کنید.

میخندم.....

ذوق عجیبی در تنم میدود ,بعد از مدتها باز نمیتوانم در زمین وزمان بند شوم!

http://www.debiandcompany.com/images/debi.gif

چقدر دلم برایت تنگ شده...

مدتها است


چشمان رنگ عسلت را بسته ای....


و طعم هلاهل میدهد دنیا!


http://img3.visualizeus.com/thumbs/08/05/02/color,photography,%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1,%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87,girl,sad-1241fe0a05f5b20735e27d57b974aae5_h.jpg

یتیم

گفتم:

یتیم نگاهت شده ام

یتیم لحظه های مشترک

بیا دستی بر سرم بکش

پدری کن برایم.....


http://persian-star.net/1388/1/25/2.jpg

کوزت...

آن روزها که فاطمه هنوز ارشد قبول نشده بود سر کار هم نمیرفت...برایم تعریف میکرد که خانه نشینی خسته اش کرده است وآنقدر در خانه که میشوید ومیسابد و پاک میکند که وسواس گرفته است،دستهایش زمخت وپوسته پوسته میشوند و..میخواهد شغلی پیدا کند تا شاید بتواند استراحت کند!!!

حالا که من هم در وضعیت مشابه ی ماندده ام ....اسمم را گذاشته اند کوزت!! از گرد وخاک گیری تا شستن     روتختی ولحاف و تشک و....

خسته شده ام ...وسواس تمییزی گرفته ام

دلم میخواهد بروم سر کار تا بتوانم مدتی استراحت کنم!

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR0x1t2CtevHS-WhQQLHTU7W2doBE-fmahLjg6bf5ZbwhktAsA&t=1&usg=__jv3YdOgZzRh_boITyb0ICZawPkg=

کم کم عشق....

مینشینم این روزها و غرق رویا میشوم؛رویا میبافم،تو را کنار خودم ؛خودم را در لباس سفید و آینده ای  به روشنای سفید ترین ابرهای آسمان

چقدر خوب میشوی گاهی که نمیشود هیچ حسی جز دوست داشتن به تو داشت.....کنترل میکنم هنوز واژه ی عشق را،میترسم بیشتر دوستت داشه باشم

میترسم از اینکه یک روز اینهمه خوب تبدیل شود رنگ دیگر بگیرد....رنگ ببازی برایم!!

میترسم از نفوذ ذره ذره وبی صدای عشق در روح عصیانگرم

لذت میبرم از دیدنت

از شنیدنت

و از واهمه ی لمست

با تو بودن آرامم میکند و بی تو بودن نگرانم ......سکان قایق شکسته ام باش در این هوای

طوفانی؛حال که لنگرگاه تسکینم شده ای غریبه!!

http://webphoto.persiangig.com/image/www.Allpic.ir/Fotos.Blogfa.Com/Pics.2/Fotos-Blogfa-Com-33.jpg


پ.ن1:تو هم بدانی وبرایم لواشک ترش سوغات بیاوری....برای خودش عالمی دارد.


پ.ن2:دلم میخواهد بروم پیش ناهید،مهدی....دوستان دوران کودکیم!



لذت زن بودن...

می بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند به عطر تو.
شانه می زنم موهایت را

تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا.
شعر می گویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند ...


مصطفی مستورhttp://pagard.ayene.com/archives/images/miparastamat.gif

پ.ن1:چقدر دلم میخواست مردی بودم و این جمله ها را نثار بهترین زن زندگیم میکردم...!


پ.ن2:من خوشبختم....چون کسی چون تو را میخواهم داشه باشم؛خواهم داشت.(هنوز ندارم وبه همین دلیل است که خوشبختم)