بال بال می زنم
نه پرنده ام ، نه فرشته
بال بال می زنم
نه پرنده ام ، نه فرشته
تو نمی توانی
جای عروسکم را بگیری گاهی
گاهی که دلم می گیرد
شمع کوچکی را
به هزار تا خورشید نمی دهم
آن وقت ها
دیوار هم به تو ارجحیت دارد !!!
همیشه آخرش معلوم میشه
که این راه بن بست بوده!!!
بیا نازنین !
اینجا در دلم
چیزی دارد جا به جا می شود
بیا از قلمروات دفاع کن!
قصه ام را تو بنويس...
آخر شاهنامه ام باش.....
خواهم رقصيد.
به هر سازي كه ميزني....
حتي اگر
كوك نباشد
حتي اگر
مخالف بزني!!
به روي تكه هاي شكسته ي دل شيشه ايم......
ميداني؟
من گرگم
همان كه يوسف رانخورد
پيراهنش را ندريد
خون من بايد پاك مي كرد
جفاي دستان برادر را....
من همان گرگم..........
يكبار كسي نفرينم كرد
گفت:
"الهي درد بي درمون بگيري"
مدتي بعد عاشق شدم
بهمين سادگي.........
آبی
آرام
آرام
بنفش می شود
روی پوستم
می ایستم
زیر قولی که نداده ام
پا به پای این باد
پای حرفی که نزده ام
هنوز
مثل دیوانه ها
سر به هر دری می کوبم
باز می کنند
تو نیستی
می بندم
تکرار می کنم
به سلامتی تو
من شعر می نوشم
من مست می شوم
من مست می شوم ؟
سرد می شوم
در دست های این شب سنگین
با بال های این همه سنگی
از خواب یک پری پریده ام اکنون
مانده ام انگار
در نت ششم
لا...لا...لا
.
.
.
این حرف ها فقط
دارد مدام
وقوع مرگی را
به تاخیر
می اندا....
...
انگار سرنوشت جهان
دویدن است و نرسیدن
این آواره گی را دوست دارم به دور خود
این کوه چه میکند اینجا
روی سینه ام ؟
چه اصراریست ماندن را ؟!
علیه کفش ها کودتا کنیم
آخرش کار خودش را می کند .
.
.
این راه ناگزیر
.
.
.
گره کوریست .jpg)
دلبستگی ما
با دندان هم باز نمی شود
لامصب!
.
.
.
!!!!!!!
پ.ن.حتی روز تولدم را به یاد نداشت.......
روزي روي ديوار خانه ام خواهم نوشت:
"اينجا بهشت من است"
نكند از دستش ناراحت باشي وبخواهي.........
خدايا او كه نامردي نكرد
دروغ نگفت
رها هم نكرد
قسم نخورد
خدايا او فقط كمي بيشتر ميخواست
كمي بهتر
كمي آسانتر
كمي بيشتر خودخواه بود
خدا تو رهايش نكني!!!!!
مواظبش باش........
درسته كه من عاشق بستني با طعم قهوه ام
امااين دليل نميشود كه
مثل يخ سرد باشي
ومثل قهوه تلخ
پ.ن.آزارم ميدهي
تو هم تنهايي؟اشكالي ندارد بيا بشين تعريف كن ببينم حالا طرفت كي بوده؟؟
مادرش مخالف بود؟
پدرت نگذاشت؟
سربازي نداشت؟
كارهم نداشت؟
خيلي هم دوستش داشتي؟
پدرت را هم
قرباني هر دوي آنها تو بودي؟...
مي فهمم!!!!
من؟
نه !!من ....
نه پدر داشتم
نه كسي كه دوستش داشته باشم
من حتي مادر هم نداشتم!!!!!!
خدايا ،دستانت را روي شانه ام بگذار
ميخواهم حست كنم........
خودم هم نميدانم دلم را در كدام مكاره بازار دنيا حراج كردم!!!!!
پ.ن.تو از دل دخترك سر به هوا خبر داري؟
دست خودم نیست....
هر وقت ميخواهم بنويسم عشق...
حرف وسط را جا مي اندازم...
عق ام ميگيرد!!!!!
دستهايم به ياد دستهايت هنوز هم يخ ميزند!!!
پ.ن.پدرم برايم دستكش پشمي ميخرد...
از دست همه ناراحتم...
از دست خودم بیشتر..........
نذار این جاده های مه گرفته
من ِ مسافرو
از تو بگیرن

نمی فهمی آخه
که چقدر قشنگه
وقتی که
تو نیاز می کنی
و من ناز
نمی فهمی
منم که نیمه شب بیدار می شوم
و با صدایی از جنس خفگی
از جنس خلا میان ریه ها
فریاد می زنم
تو مال من بودی
تو مال من بودی
منم که به یاد می آورم
آنچه از دست داده ام
آنچه رفته است
نه تو
که من بودم
همه چیز را همه چیز را
در فضای خالی بین مارپیچ خنده ام
پنهان می کنم
و اگر کسی پلک هایم را ببندد
خطوط محو چهره ی تو را روی صورتم می بیند
منم
که ساعتها
روبروی آینه
با چشم های بسته می ایستم
همه چیز را همه چیز را
در مشت هایم پنهان می کنم
واگر کسی
با من بازی کند
هر کدام از مشت هایم را انتخاب کند
بازنده است
منم که نیمه شب ها بیدار می شوم
مثل ماهی ها
که لب هایشان را باز و بسته می کنند
تو را صدا می زنم
و نگاه می کنم که شاید از زیر جلبک های ته رودخانه بیرون بیایی
بیایی بالا
و دست هایت را به لبه ی تختم بگیری
ولی آن پایین
هیچ چیز نیست
جز تاریکی
تاریکی مطلق
تاریکی مطلق
منم که می فهمم
آنچه مرا بیدار می کند
نه تو،
که وسوسه ی آن چیز غریبی است ،
که در آن سوی خط قرمز کناره های ریل قطار
به انتظار نشسته است
آن چیزی که پایین پنجره
به انتظار نشسته است
آن پایین
میان جلبک ها ... "
یه عالمه حرف تو دلم انبار شده...
خیلی حرف ... خیلی بغض ... خیلی اشک
می خوام فقط با یه نفر حرف بزنم با یه نفر که بفهمه که هی مجبور نباشم توضیح بدم با یه نفر که سرزنشم نکنه سرکوفت نزنه.... یکی که هم سکوت کنه هم حرف بزنه یکی که بدونه من باید چیکار کنم...
با کسایی که منو می فهمن نمی تونم حرف بزنم و با کسایی که می تونم حرف بزنم ازم هیچی نمی فهمن...
قناري كوچك با غچه من
به هواي گل كاغذي آواز سر داده بود.......
گل را فرق نميگذاشت...
.
.
قناري كوچك باغچه من خوشبخت بود.....
دست نگه دارید
شما را به خدایانتان دست نگه دارید
این کنیزکان فاحشه خواهران من انند!
دست نگه دارید
اسیر دستانه کهنه پرستان... اسیر مرد سالاری هزاران ساله...
بی حق تصمیم ... پر از ترس ...
دختران سرزمین من گم شده اند...بین امروز و دیروز... بی هویت بی اعتقاد به دیروز ... بی
اعتماد به فردا....
دخترکان سرزمین من در شک مفهوم نجابت های بی معنا.... در ترس سر پیچی ... در
حسرت شکستن مرز ها و چشیدن ممنوعه ها...
دخترکان همیشه ترسان حتی از خود...حتی در خود...
دخترکان سرزمین من در اسارت پاکی های ........در نوسانی بین خود و کلاغ سیاه ها ...
دخترکان سرزمین من محروم از عشق ... ترانه ... رنگ...صدا...
دخترکان سرزمین من گم شده اند ... با صورتهایی ساختگی ... با شادی های بی احساس...
دخترکان همیشه مجرم ... به جرم زیبایی ... به جرم حس زنده بودن
دخترکان همیشه محکوم ... زیر باران سنگ....
تو سربازي
من سربار
يك نقطه نيست فاصله.....
در قانوني كه من تو را باختم
فشنگ تو را برد.....
كارد به استخوان نزديكتر است...
رحمي كن
.
.
.
حكم تيربده.........
قولم را نميشكنم
مَرد كه نيستم...
مُرده شايد
قــول داده ام
گريه نكنم
.
.
منتظر نمان
هرگز اشك نخواهم ريخت.....
بمان ...
اندازه اش با تو....
حتي اگر باشد
به اندازه يك جو عقلي كه ندارم.........
.........
به شكرانه
خاك سياهي كه نشاندي ام
سپيد مينويسم.......
شاعرشده ام..........
بيدار شو
خوابيده اي هنوز!!!!
.
.
.چاقوي من دسته اش را هم بريد................
صداي هر قدمم در گوشم
ضربه كلنگي را بياد مي آورد
به روي خاك
درست به اندازه ام ........
يادت باشد
وقتي آمدي
سنگ تمام بگذاري..
كاش اجل معني عاطفه را ميفهميد
تو عاشقي
اگر تو دل، داده اي....بمن!!
چرا بي بهانه دل گرفته ام من ......هر روز
عزيزم مدارا كن!!!
فقط
ميتوانم دعا كنم
گولت نزنند
دست رد نزنند
تهمت نزنند
زخم زبان نزنند
تو را نزنند.........
خودم هم نميدانم اين قافله ما كي ختم به خير ميشود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در حسرت شنيدن
زنگ صدايم
كر خواهي شد........
بگذار در اين روزگار ركود عشق
ركورد بزنم.....
به فريادم ميرسي؟؟؟
فكر ميكني وقتي زير تيغ باشيم
خون تو رنگين تر است
يا من........
وقتی تو نیستی...»
چه بگویم ؟
.
..
.
.
دلم گرفت !
در این جهان به وسعت درد من جا نبود !
مضحكه بازار دنيا
سيگار را تو ميكشي
سرفه اش را ديگران ميكنند
من درد ميكشم
بقيه به آسمان فرياد حواله ميكنند..........
فکر نکردن به تو
آنقدر احمقانه است که
روی سر دریا چتر بگیری
تا خیس نشود
هر چه حلقه دنيا برايم تنگ ميشود
گرماي آغوشت را بيشتر حس ميكنم
مرا از رها نكني!!!!!
وقتي جدول هاي خيابان را با قدم هاي كوچك سربه هوايم
پر ميكردم.....
چشمان نگرانت
جسورتر م ميكرد
براي حس آغوشت
دلم ميخواهدباز هم زمين بخورم
نيامدي
تمام غزلهاي دلم بيات شد
.
.
.
قصيده اي به اندازه عمرم
براي ديگري ميسرايم...
فرزانه شده ام!!!!
بي آن كه تو بداني!
دروغ چرا؟
سر راهي ام!!!
اتفاقي قرار نيست بيفتد!!
دلم قرص است
از بركت قرص هايي كه مي بلعم...
.
.
.
احساس ميكنم زمين زيادي گرد شده!!!
گيج ميزنداينروزها سرم....
دلت را بمن ميدهي؟
تا آخر عمرم نگهش خواهم داشت...
تا براي هميشه دل گرفته باشم....!!!!!!!
چه زود
چه ارزان
فروخته شدم
به دست اين
مردمان طوطي صفت....
دلم ميخواد يكي بغلم كنه
محكم
اونقدر محكم كه حتي نتونم نفس بكشم
دلم ميخواد تا صبح تو بغلش گريه كنم
دلم ميخواد كسي منو آروم كنه.......
عادت كرده ذهن خسته ام گاهگاهي به نمك پاشي دلم
من وتو يكي بوده ايم
تو براي من
ومن براي تو
باور ندارم
قصه ي يكي بود ويكي نبودت را....
تا مرغ ماهیخوار هست....
رویای پرواز....
برای ماهی کوچک دریا....
محال نیست!!!
در تاريكي سايه ام پنهان شو
سيب را من چيدم
ممنوعه راخوردم
آزمودم آنچه را كه بايد....
.
.
.
قهرمان افسانه اي
نترس
در امان سايه ام پنهان شو.......
ساكتم
خاموش....
حتي اشك هم نميريزم
فكر كه ميكنم
ميبينم
تو كه نباشي
فرصت زيادي خواهم داشت براي فرياد زدن..........
ناله كردن...
اما....
اشك به جاي خون در رگهايم ميچرخد....
تمام خونها را گريسته ام....
من آن ديوانه اي هستم
كه بر شيطان هاي اطرافم
آيه هاي تقديس ميخوانم....
خوب كه فكر ميكنم ميبينم
تو را بيشتر از هر كس دوست داشته ام..
هر چيز ...
پس زياد هم عجيب نيست كه تو باشي
راهي براي رها شدنم از خود
پريشان شدنم
روز به روز....
تو را كدام دست شوم
كدام طلسم
از من خواهد گرفت.........
نبودنت را تاب ندارم.....
باور كن
.
.
مرا
همسفر راهت كن.........
گاهي فكر ميكنم
اگر خيلي خوش شانس باشم
در گرگ بازار دنيا
شايد چوپاني
باطناب
من را محكم به گوشه آغل ببند..........