سفر در چمدانم جا نگرفت،
رفتن را به تماشا نشسته ام.
پروانه هاي خشکيده را شماره مي کنم
            و قاصدک هاي سوخته را دفن.
تقويم من پر از ديروز است،
نکند فردايي در کار نيست؟!