ساكتم

خاموش....

حتي اشك هم نميريزم

فكر كه ميكنم

ميبينم

تو كه نباشي

فرصت زيادي خواهم داشت براي فرياد زدن..........

ناله كردن...

اما....

اشك به جاي خون در رگهايم ميچرخد....

تمام خونها را گريسته ام....